خدافظ...

نویسنده :شازده کوچولو!
تاریخ:جمعه 5 تیر 1394-01:10 ب.ظ

بچه ها من دیگه ازین جا رفتم
هیچ وقت فراموشتون نمی کنم ممنونم ک باهام این چن روزو بودین
دوستون دارم :)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

...

نویسنده :شازده کوچولو!
تاریخ:جمعه 5 تیر 1394-12:04 ب.ظ

بلاگفا درست می شود
اما وب منو باز نکرد
ی وب جدید مجبورم بزنم هی خدااااااااااااااااا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بلاگفا جون عمت درس شو

نویسنده :شازده کوچولو!
تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-01:01 ب.ظ

این بلاگفا ک نصفه و نیمه درست شده باز هم جای امید هستب محضی ک بلاگفا درس شد از اینجا می رویم و کوچ می کنیم.حالاب نظرتون واقعا برم؟
بیاید همه برای درست شدن بلاگفای گور ب گور شده دعا کنیم
جدیدا کلی اتفاق افتاده ولی می خوام وقتی بلاگفا خوب شد اونجا بنویسم :) راستی دوزاده روز بعد تولدم میمون و مبارک باد


داغ کن - کلوب دات کام
خط خطی() 

مبارک همتون باشه :)

نویسنده :شازده کوچولو!
تاریخ:دوشنبه 1 تیر 1394-11:31 ق.ظ

1-جونم براتون بگه ک من دیروز با صدای مامانم از خواب بیدار شدم:زووود باش حاضر شو بریم مدرسه ک کارنامه تو بگیرم.من:یا ابرفض!خودمو زدم ب خواب هی تو خواب غلت میزدم ک یعنی من خوابم خلاصه ما خوابمون برد و مامانم رف مدرسه.و وقتی اَ خواب بیدار شدم خواهرم اومد بالا سرم داد زد:مامان نیییس
ی 1 ساعتی گذشت و مامان ما از راه رسید و من ب حالت ویبره در اومده بودم(از ترس!شوما چ فکری کردین بی ادبا؟)مامانم دو تا کاغذ روی اوپن گذاشت و رف دنبال کاراش.منم ک زیر پتو بودم با یک جهش پریدم از اتاقم بیرون و رفتم سمت اوپنو با کارنامم مواجه شدم315419_sad.gifمامانم:وقتی ب بابات گفتم خی لی عصبانی شد اگه اونجا بودی با شلیک دنبالت می کردمن: یا امامزاده بیـژنما هم نشستیم و مشغول فیلم دیدن شدیم.ی دو ساعتی گذشت و زنگ خونه ب صدا در آمدخلاصه ما ی قمر بنی هاشمی گفتیم و پرت شدیم تو اتاق و در رو بستیم و زیر هفت تا پتو قایم شدیمبابای ماهم وارد خونه شد و در اتاق منو باز کرد.109619_susel.gifو گفت:چرا زیر اون همه پتو خوابیدی این کارا چیه؟خوب خفه میشی اونوقت یارانه مون کم میشهبیا بیرون نپزی اون زیر و در اتاق رو در همون حالت گذاشت و از اتاق خارج شد.من:خدایا مگه میشهههه؟یعنی هیچی نگفت یا تیر خوردم مردم حالیم نیس؟خدایا بسی متچاکر (متشکر +چاکرتم) ممنونم سپااااااس سپاااااااسو از اتاق بیرون رفته و خانوادگی مشغول تماشای تی وی شدیم
2-عاقا این پایتخت دیشب(قسمت4)عاااالی بود من ک یکسره در حال گاز گرفتن فرش های خونمون بودممخصوصا اون جایی ک برادر زن های ارسطو با بقیه داشتن سحری می خوردن و هی بقیه حرف می زدن و تو حرفاشون چی و هان داشت هی اینا می گفتن بله؟عاقا ما بسی اَ شوما ممنونیم ب خاطر همچین سریال عالی ک درس کردین
3-عاااااااااقا تبریک تبریک ب همتون :) بنده ته دیگ ته دیگ زاده قبووول خرداد شدددددددددددددم
4-دیشب والیال رو دیدین؟؟؟واااااااای بچه ها گل کاشتن.دستتون درد نکنه عااالی بودین عاااااااااااااااااااالیhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif
ب افتخار شووووووون دستا بالا آهان بیااااااااااااااااادستا شلهههههههاون طرفیا صدا دستاتونو نمی شنوم؟دست دست

http://media.isna.ir/content/1434921272003_mehdi+ghasemi+-23.JPG/2




داغ کن - کلوب دات کام
خط خطی :)() 

ماهتون عسل :)

نویسنده :شازده کوچولو!
تاریخ:یکشنبه 31 خرداد 1394-03:54 ب.ظ

عاقا سلاااااام سلام سلام :) بالاخره منم ب میهن بلاگی ها پیوستم تبریک تبریک ب تو تبریک ب من تبریک ب همههههههههماه رمضون شروع شده و گرما هم ک با شروع رمضون گرماشو بیشتر ب سمت ما تابونده!برنامه هایی ک از تی وی پخش میشه ای بدک نیسعاقا ما فکر می کردیم تیتراژ اول ماه عسل همون یکیه پارسال ِ و خوشحال بودیم و ب همه گفتیم ک ما فقط ب خاطر تیتراژ اولشه ک ماه عسلو نگاه می کنیم و روز اول خی لی خوشال و خندان نشسته بودیم پای تی وی ک آآآآآآآآآآخ جون الان آهنگ نگران منی رو می شنویم و دلمان بسی شاد می شودو همین طور گذشت و اون موسیقی اولیه ک قرآن می خونه ب پایان رسید و حرف های احسان علی خانی هم تموم شد و جووووووون الان آهنگه رو می خونهو بالبخندی منتظرش بودیم ک آهنگ شرو شد و ما اینجوری شدیم: اه اه اه یعنی آهنگشون تو حلقماینو کی می خونه عاخه؟؟چقدر مزخرفه.عاخه همچین آهنگی رو برای تیتراژ ی برنامه ی مخصوص رمضون می زارند؟اه اه باز این بازیگرا ی دوربین پیدا کردن و شروع کردن ب سلفی گرفتن از خودشونلابد دفعه بعد تیتراژشون رو تتلو می خواد بخونهو کنترل رو پرت کردیم تو تی وی و ب راه خود ادامه دادیمو مادرمان هم اینگونه نگاهمان می کرد: خلاصه تنها سریالی ک با خانواده نگاش می کنیم پایتخته
ب جای ماه عسل هم خندوانه را نگاه می نماییم و بسی هم خنده می کنیم
حالا ی چیزی براتون بگم.عاقا ما دیشب همراه خانواده رفتیم خونه ی عمه ی مادرمان افطاری نوش جان بنماییمغذایمان را ک تمام کردیم ظرف هارا شستیمو بعد هم ب سمت خانه ی مان از خانه ی عمه ی مادر جان بیرون آمدیم.داشتیم ب سمت ماشین مون می رفتیم ک دیدم ی پسره جای ماشین مون ایستاده و ماهم مثه همیشه نگاه مان را ب پایین دوختیم و با عفت و حیای خود ب سمت ماشین هجوم آوردیم.و احساس کردیم ک چقدر این پسره نگاه مان می کند؟یعنی چی شده؟خلاصه مامان مان هم سوئیچ را برداشت و هرچه اون دکمه ک نمی دانیم اسمش چیست را فشار می داد و ماشین هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دادخلاصه مامان مان ی نگاه ب ماشین و ی نگاه ب جلو نمود و گفت:عه خاک ب سرم اون ماشین مونهمن: الهههههه و ب ماشین کوبیدیم و ب سمت ماشین مان هجوم آوردیم تا از صحنه ی جرم زود تر فرار نموده باشیم.و در را باز کردیم و خود را در ماشین انداخته و خوانوادگی در حال گاز گرفتن صندلی ماشین بودیمبیااااا آبرومون هم رفت.پ َ بگو چرا نگاه می کرد پسره؟خخخخخخخ حالا اومدیم فردا پس فردا این آشنای ما درآمد یا یکی از مخاطبای خاص دوستان و آشنایان ما بوده و ما نمی دانستیم.حالا چیکار کنیم؟شگفتااااااا!فردا پس فردا خواستگاری دخترعمو یا دخترعمه نیاد؟از اونا ک بعید نیس
این هم از اولین پستم ، هوامو داشته باشین
ماهتون عســـــــــــل


داغ کن - کلوب دات کام
دیدگاه ها() 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو